|
سلام باتشکرازمهندس ضیایی نژاداین پیام قشنگ برایم ارسال نمودوجهت استفاده دوستان اینجا آورده ام.
ناخدامان حضرت سیدعلیست/ بعدروح الله اوبرماولیست/ اوعلمدارامام غائب است/ مهدی آخرزمان رانائب است/ بی ولایش بی خمینی بودنست/ سربه پای هریزیدی سودنست/ بی ولایش باعدوهمسوییست/ دم زدن ازراه حق پرویست/ بی علی باروحق لافست و لاف/ بانبی بی مرتضی ره شدخلاف/ امر امر اوست،اوبرماسراست/ اوامام ومقتدا،اورهبراست/ اوامیرعشق رادلبندهست/ فاطمه رایاوروفرزندهست/ اوعلمدارسپاه مهدویست/ نائب المهدی وبرملت ولیست/ گربگویدگوی آتش میشویم/ درکف اوتیغ سرکش میشویم/ گرکه اوفرمان دهد،شمشیرمان!/ میخوردآب ازگلوی خائنان/ اشترجمال راپی می کنیم/ تیراوراسنگ در"دی"می زنیم/ "رهبرا"گوییم مادرهرنفس/ باتوماهستیم تاآخرنفس/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:13  توسط راوي
|
روايتي از تفحص شهدا زير آب
پرنده غواصی که دوازده شهید را شناسائی کرد
غلامعلی نسائی: منطقه جفیر به لحاظ موقعیت استراتژیک خاص، در شرایط جنگی، برای دشمن بعثی از حساسیت بالائی برخوردار بود، به همین علت بعثیهای عراقی، منطقه را آب بسته بودند تا جلوی پیشروی نیروهای پیاده بسیجی را بگیرند. یک گروه «۱۲ نفره» از بچههای اطلاعات عملیات از لشکر خط شکن ۲۵ کربلا برای شناسائی با لباس غواصی و اکسیژن، به زیر آب رفته و تا نزدیکیهای مقر دشمن جلو میروند. اما معلوم نمیشود، که دیگر چرا هرگز باز نمیگردند و سرنوشت آنها چگونه شده است. مدتی از این ماجرا میگذرد، تا اینکه یک بسیجی به نام «محمد مهدی مجیدی» اول صبح، به طور غیر محسوس برای شنا به آب میرود، هنگامی که به آب میزند، پرندهای را میبیند، به طرفش میرود، بعضی از پرندگان به علت وجود پلکهایشان که مانند عینک غواصی عمل میکنند، میتوانند در عمق آب هم بروند، از طرفی چون مجیدی غواص بوده، یک حس غریبی با آن پرنده پیدا میکند، پرنده مجیدی را دنبال خود میکشد، سپس به عمق آب رفته، مجیدی را با خود میبرد، پرنده در عمق آب بال بال میزند، مجیدی دلش برای پرنده میسوزد، فکر میکند دارد خفه میشود، در صورتی که دیگر خودش هم داشت نفس کم میآورد، اما کمی که جلوتر میرود، ناگهان شوکه میشود، دوازده شهید با لباس غواصی و اکسیژن، با طنابی به هم بسته شده میبیند، فوری بالا آمده آنقدر محو شهدا شده که دیگر پرنده را فراموش میکند، به سمت فرماندهی میرود، موضوع را به فرمانده گردان اطلاع میدهد. این موضوع شور حالی خاص به بچهها میدهد. محمد مهدی از فرمانده گردان اجازه میخواهد که خودش سعادت دیدار با این دوازده شهید را داشته، خودش به تنهايی این دوازده شهید را بیرون بیاورد، از طرفی منطقه زیر آتش دشمن بوده باید تا غروب آفتاب صبر کنند، محمد مهدی ساعت شش غروب لباس غواصی پوشیده و از بچهها میخواهد که فقط با صدای بلند زیارت عاشورا بخوانند، جوری که صدای آنها زیر آب هم شنیده بشود، مجیدی به آب میزند، هر شهیدی را که بیرون میآورد بچهها با یک «یاحسین شهید» با صلوات و تکبیر از شهید پذیرايی میکنند. شب هنگام شده و مجیدی از فرصتهای خاص زیر آب، از نور منور استفاده میکند و همه دوازده شهید را تا ساعت یازده شب بیرون میآورد. وقتی مجیدی بیرون آمد، بچهها پرسیدند واقعا تو این همه شهید را چگونه بیرون آوردی؟ گفت: طنین زیارت عاشورا زیر آب پیچیده بود، من به هر شهیدی که دست میزدم، شهید منتظر تماس با دستهای من بود، من اصلا خودم هم نفهمیدم، خود شهدا روی دستهای من حرکت میکردند و من را به سمت شما میآوردند. «محمد مهدی مجیدی» یک ماه پس از آنکه به همراه پرنده غواص دوازده شهید را شناسائی کرده بودند، خود نیز ۲۴ بهمن سال ۶۱ در منطقه عملیاتی فاو به شهادت رسید و به آن دوازده شهید شناسايی ملحق شد.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 22:15  توسط راوي
|
مشاور سیاسی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با بیان اینکه سران اصلاحات از همان ابتدا با مردم صادق نبودند عنوان کرد: این افراد اصلاح طلب که الان می گویند از چه چیزی توبه کنیم، بروند ببینند در آن دوره و مقطعی که شعار اصلاحات مطرح شد شعار توسعه سیاسی مطرح شد مراد و منظورشان از توسعه سیاسی چه بود و برای رسیدن به آن دست به چه اقدامات نامشروع و غیرقانونی که نزدند. ![]() به گفته وی "آنان دنبال عوام فریبی بودند این جفای به مردم بود. امام با صراحت گفتند که دنبال اسلام هستیم در مقابل آمریکا می ایستیم ما اسراییل را قبول نداریم اما چرا آقایان اصلاحات را تعریف نکردند." بخش اول گفت وگوی تفصیلی مشاور سیاسی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با خبرنگار سیاسی جهان نیوز به شرح زیر است: اخیرا برخی بزرگان در مورد فتنه آینده صحبت کرده اند. آیا واقعا باید منتظر فتنه ای جدید بود؟ اگر یک نگاهی به گذشته بکنیم تا به امروز به یک واقعیت می رسیم و آن اینکه دشمنان ما همواره در صدد اجرای توطئه ها و پیاده سازی نقشه های خوشان علیه ملت ما بودند و در داخل هم برخی از گروه ها و جریان ها به شکل های مختلف در مقاطع گوناگون دشمن را همراهی کردند. رهبر معظم انقلاب اسلامی یک عبارتی دارند و آن اینکه هر چه پیشرفت ها و دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران بیشتر شود توطئه های دشمنان هم پیچیده تر و بزرگتر می شود. در سال 88 اگر با فتنه ای مواجه شدیم دلیلش این بود که اقدامات پیشین نظام سلطه و دشمنان ناموفق بود و آنها در واکنش به پیشرفت های جمهوری اسلامی چنین توطئه های بزرگی را علیه ملت ما و جمهوری اسلامی ایران طراحی کردند. چون برخی از گروه های داخلی در دورانی در قدرت ناموفق بودند برای رسیدن به اهدافشان مصمم بودند به هر نحو ممکن در قدرت ورود مجدد داشته باشند . همین مساله موجب شد آنها با علم به اینکه می دانستند مردم به آنها رای نخواهد داد مدل انقلاب های رنگین را مورد توجه قرار دهند و با غربی ها همراه شوند که آن ادعا ها از جمله بحث تقلب را مطرح کردند و آن فتنه شکل گرفت. ما اگر مقطع کنونی را با گذشته مقایسه کنیم می بینیم که امروز جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در موقعیتی بسیار برتر از سال های 77 و 88 قرار دارد چون امروز شاهد برخی دستاوردهای شگفتی در داخل هستیم پیشرفت های علمی و فنی و نیز امروز ما بیداری اسلامی را داریم که در آن مقطع نداشتیم. همچنین در سال های اخیر خود غرب دچار بحران شده است. این سه مطلب یعنی پیشرفت های ایران، بیداری اسلامی در منطقه که متاثر از انقلاب اسلامی است و بحران های درون نظام سرمایه داری به شدت دشمنان ما را نگران کرده است یعنی در واقع موقعیت ما ارتقاء پیدا کرده است. دشمنان ما نگران هستند که اگر موقعیت جمهوری اسلامی تثبیت شود و این پیشرفت ها ادامه پیدا بکند در آینده معادلات جهان تغییر کند. لذا این یک مسئله قطعی است که دشمنان ما در صدد هستند که در داخل کشور ثبات و آرامش ما را به هم بزنند. چون آنها می دانند که اقدام نظامی برایشان مقرون به صرفه نخواهد بود به این نتیجه رسیدند که کودتا در ایران اساسا امکانش نیست و تنها به دنبال این راه هستند که با مجموعه ای از فشارها شرایط کشور ما را به گونه ای تغییر بدهند که ایران هم از درون و هم از بیرون دچار بحران بشود یعنی فتنه ای به پا شود و یک گروه ها و جریان هایی بیایند با این شرایطی که بیگانگان در ایجادش نقش دارند ثبات ایران را بر هم بزنند همان اتفاقی که در سال 88 رخ داد. به نظر شما مشخصات این فتنه چیست؟ بانیان آن چه کسانی هستند چه زمانی رخ می دهد؟ یعنی ما دیدیم در سال 88 پشت صحنه عوامل بیگانه و خود بیگانگان بودند اما روی صحنه در داخل گروه ها و جریان ها و آدم هایی نقش ایفا کردند و فتنه 88 رقم خورد. در پیش روی چنین صحنه هایی می شود پیش بینی کرد که چه اتفاقی رخ خواهد داد اما اینکه چه جریانی و چه کسانی ممکن است این فتنه را شکل بدهند به طور مشخص نمی توان از فرد مشخصی نام برد ولی می توان این را گفت در کشور ما کسانی که به دنبال این باشند حق و باطل را با هم مخلوط کنند ولی رویکرد منفعت گرایانه داشته باشند و طالب قدرت باشند به هر نحو ممکن اینها ممکن است فتنه ایجاد بکنند. همانطور که در سال 88 این گونه بود و جریان اصلاحات و عناصر کلیدی و محوری این مجموعه یعنی سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت وقتی موسوی را به صحنه آوردند و از وی اعلام حمایت کردند این راهبرد را در پیش گرفتند که باید به قدرت برسیم یا با رای مردم یا با متهم سازی نظام که در انتخابات تقلب شده آرا را جا به جا کردند از طریق ابطال انتخابات نظام را به چالش کشیدند این بود که مشکل ایجاد کردند. لذا وقتی ادعای تقلب در انتخابات شد یک تعداد از هوادارهای اینها تصورشان این بود که در انتخابات تقلب صورت گرفته است و باید به صحنه بیایند و از حق خودشان دفاع کنند و موسوی هم گفت در صحنه می مانم تا از حقوق ملت دفاع کنم و این فتنه را به پا کردند که دم از حقوق ملت می زد زمینه ها و بسترهایی فراهم شد مبنی بر اینکه موسوی رای داشته ولی این تقلب باعث شده که آراء جا به جا بشود. یک عده ای هم دچار این توهم شده بودند که بله تقلب شده و به صحنه آمدند ولی ما دیدیم که غربی ها، شبکه های ماهواره، رسانه ها و سفارت خانه های بیگانگان در تحریک یک عده جوانان و دامن زدن به این فتنه چقدر نقش داشتند و آن حوادث رخ داد. فتنه آینده کلید واژه خاصی هم دارد؟ ببینید در انتخابات پیش روی هم این نوع برداشت می شود که برخی ها مصمم هستند به هر نحو ممکن در قدرت ورود پیدا کنند و قوه مجریه را در دست بگیرند وقتی می بینیم افرادی یا گروه هایی شروع می کنند به طرح مساله ای تحت عنوان انتخابات آزاد و اینکه انتخابات باید آزاد باشد این یک کلید واژه برای نوعی فتنه انگیزی در کشور می شود کما اینکه در سال 88 وقتی افرادی به طرح ضرورت صیانت از آراء شروع کردند افرادی احساس کردند در همان مقطع که این تکرار مطلب ضرورت صیانت از آراء و آن هم در جمهوری اسلامی و نظام اسلامی از آراء مردم صیانت می کند این مساله می تواند پشت صحنه ای را داشته باشد ما دیدیم که همین مساله موجب شد که کم کم در اسفند 87 این مساله از سوی برخی از افراد برجسته مطرح بشود. در حالی که در کشور انتخابات اساسا ساز و کارش به گونه ای است که امکان تقلب وجود ندارد و سیستم نظارتی اجازه جا به جایی را نمی دهد ممکن است تخلفی در یک سطحی صورت گرفته باشد و این قابل پیگیری و رسیدگی است اما اینکه بیایند به این مساله دامن بزنند و این فتنه را ایجاد بکنند درست نیست. انتخابات در کشور ما آزاد است انتخابات آزاد به چه معنا به این معنا که در چارچوب یک قانون افرادی که واجد صلاحیت هستند مورد تایید قرار می گیرند خب مرجع برای رسیدگی به این صلاحیت ها شورای نگهبان است شورای نگهبان وقتی که افراد واجد صلاحیت را مورد تایید قرار می دهد به رقابت می پردازند و مردم هم آزادانه می آیند به هر فردی که می خواهند رای می دهند و این رای مردم صائب است و مردم به هر کسی رای دادند آن پیروز انتخابات می شود. افرادی می گویند انتخابات باید آزاد باشد این معنایش این است که انتخابات آزاد نیست وقتی که تکرار تکرار می شود این سوال ایجاد می شود که چرا در حالی که در کشور انتخابات آزاد هست در چارچوب قانون افراد می گویند که انتخابات باید آزاد باشد وقتی که حساس می شویم و به پشت صحنه نگاه می کنیم و حرف هایی زده می شود می بینیم که اینها به دنبال عبور از قانون برای رسیدن به قدرت هستند یعنی دنبال این نیستند که انتخابات آزاد و سالم در چارچوب قانون انجام بگیرد به دنبال ایجاد فضاهایی هستند برای تحمیل خود به نظام حتی با عبور از قانون. همان مساله ای که در سال 88 اتفاق افتاد. در سال 88 افرادی دم از قانون می زدند ولی به دنبال عبور از قانون بودند یعنی در عمل قانون را قبول نداشتند برایشان قدرت اصالت داشت امروز این طور برداشت می شود که افراد و گروهایی هستند که یک چنین نگاه هایی دارند که به دنبال این هستند که در قدرت ورود پیدا کنند حتی اگر لازم باشد از قانون عبور کنند و مردم را به یک نوعی وارد فضایی بکنند که گویا حقوق آنها ضایع می شود. یعنی وقتی انتخابات آزاد مطرح می شود حق مردم است یعنی اینکه پس گویا کسانی هستند که نمی خواهند حق مردم ادا شود همانطور که آنجا گفته می شد آراء باید صیانت بشود که مردم حق شان است آنچه که رای دادند از صندوق در بیاید این یعنی اینکه گویی اراده ای وجود دارد که این آراء را دستکاری بکنند. اینها نشانه هاست. وظیفه ملت در مقابل فتنه های آینده چیست؟ ملت ما ملت وظیفه شناسی است اساسا بر اساس روح تکلیف گرایی که ملت ما در 34 سال گذشته داشتند توانستند انقلاب را از گردنه های خطرناک عبور بدهند جنگ هشت ساله یک گردنه خطرناک بود فتنه 88 یک گردنه خطرناک بود مردم با بصیرت خودشان دیدیم که انقلاب را از فتنه 88 عبور دادند حماسه 9 دی نشانه ای از هوشمندی، اوج بصیرت و ولایت مداری مردم بود. فتنه های آینده پیچیدگی بیشتری نسبت به فتنه های گذشته دارد طبیعی هم است چون اگر فتنه های آینده بخواهد ساده تر و در یک سطح پایین تر باشد اینکه نتیجه نمی دهد، دشمن به دنبال این است که صحنه های پیچیده و توطئه های بزرگ تری را شکل بدهد. وظیفه مردم این است که بصیرت و هوشمندی خودشان را بیشتر کنند مراقبت از انقلاب را بیشتر کنند به دشمن بیشتر توجه کنند و مرتب دشمن را رصد کنند. با توجه به سخنان اخیر هیلاری کلینتون مبنی بر حمایت آمریکا از فتنه گران برنامه فتنه گران در آینده چیست؟ وقتی کلینتون آرزو می کند که انتخابات ایران به اغتشاش و ناآرامی بینجامد این حکایت از این دارد که دشمنان دنبال این هستند که این اتفاق بیفتد یعنی این صرفا یک آرزو نیست آنها پشت صحنه کارشان را می کنند. گروه ها و جریان های ضد انقلاب و شبکه های ماهواره ای به شکل های مختلف دنبال این هستند که یک چنین فضایی را در ایران به وجود بیاورند و انتخابات ما در یک فضای امنیتی و چالشی برگزار شود این خواست دشمن است از طرفی می بینیم که برخی گروه های و جریان ها اعلام می کنند که در آن طرف ضد انقلاب ها اعلام کردند که انتخابات فرصتی برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی است. وقتی مردم ما حساس بشوند که هستند دقت شان را بالا ببرند خود به خود آن هوشیاری و بصیرت مردم باعث می شود که آنها کارشان را نتوانند انجام بدهد چون توطئه های این چنینی و فتنه هایی این گونه را فقط با هوشمندی و بصیرت می شود خنثی کرد. برخی معتقدند که اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات باید توبه کنند در مقابل برخی سران و فعالان اصلاحات می گویند کاری نکرده اند که از آن عذر بخواهند. آیا اصلاح طلبان باید توبه کنند؟ از چه چیز باید توبه کنند؟ شرط بازگشت آنها به عرصه سیاسی کشور چیست؟ کسانی که به عنوان اصلاح طلب شناخته می شوند اولا مجموعه ای از احزاب و تشکل ها و آدم هایی هستند که دیدگاهایشان بسیار متفاوت است . در دوره اصلاحات ما شاهد چالش درونی بین خود اصلاح طلبان بودیم به این شکل که برخی از گروه ها و احزاب و تشکل های پدر سالار که مدیریت اصلاحات را در دست داشتند حتی به دنبال نوعی سلطه بر دیگر احزاب و گروه های دوم خردادی و اصلاح طلب بودند که در طرح اصلاحات و شعارهای آن دوره و پیشبرد اصلاحات نقش اساسی داشتند. وقتی آنها را نگاه می کنیم همان کسانی هستند که فتنه 88 را به وجود آوردند مثل عناصر سازمان مجاهدین عناصر جبهه مشارکت و کسانی که مدیریت دوره دوم خرداد را در دست داشتند. هم در دوره اصلاحات و هم در فتنه 88 اینها با عوام فریبی به دنبال ربایش انقلاب و سرقت انقلاب بودند و به دنبال براندازی در کشور بودند. نظام اسلامی با مجاهدت ملت ایران به دست آمده این انقلاب راحت پیروز نشده است. جنگ تحمیلی، کودتا، قائله های تجزیه طلبی در کردستان، سیستان و بلوچستان، خوزستان و ترکمن سرا برای چه بود برای اینکه جمهوری اسلامی ساقط شود. فشارها و تحریم دشمنان بیرونی برای چه بود برای اینکه جمهوری اسلامی ساقط شود ملتی آمده 34 سال در برابر دشمنان بیرونی دست به مقاومت زده است. حالا اگر کسانی که در یک زمانی با انقلاب و امام بودند پیدا بشوند و با شعار دفاع از ملت با شعار دفاع از امام با نوعی عوام فریبی از طریق نفاق به دنبال براندازی نظام دینی باشند این آیا خیانت به مردم به انقلاب به کشور نیست؟ دشمنان ما امروز مشکلشان در ایران اسلامی که یک نظام دینی است به دنبال این هستند که کشور را به یک نظام سکولار تبدیل کنند. چون اگر نظام دینی در ایران موفق بشود که موفق شد یک تمدن نوین اسلامی را پی ریزی کند و اساسا هزاره سوم رنگ و لعاب دیگری کرد. یعنی تاریخ عوض شد. فراموش نکنیم که انقلاب اسلامی در یک فضایی و شرایطی پیروز شد که دو قطب قدرت بر جهان حاکم بودند. آمریکا و شوروی بلوک شرق و بلوک غرب هر دو بر یک جهان بینی مادی که سوسیالیست ها و چه لیبرالیست ها نظام سرمایه داری و نظام کمونیستی نوعی مادی گرایی بر جهان حاکم بود اساسا دین را از صحنه خارج کرده بودند و حداقل 300 تا 400 سال کار شده بود که در ذهن مردم جا انداخته بودند دین نمی تواند تمدن ساز و عامل پیشرفت و عامل توسعه باشد دین در تضاد با اینهاست دین را از صحنه خارج کرده بودند. کسانی که برای سلطه بر بشر بودند در حالی که دین آمده برای مقابله با سلطه انسان های شیطان صفت کسانی که به دنبال عجیر کردن و برده داری هستند پایان دهد این انقلاب و این نظام موفق شد معادلات را تغییر دهد در دروه اصلاحات با این مساله مواجه شدیم کاری که دشمنان بیرونی با جنگ هشت ساله با کودتا با ترور با بمب گذاری و قائله های تجزیه طلبی نتوانستند کاری انجام بدهند اینها از طریق دیگری براندازی را شروع کردند. وقتی اصلاح طلبان در روزنامه های زنجیره ای دوم خرداد شعار جامعه مدنی را مطرح کردند هدفشان چه بود؟ نمی شود یک جمله خاتمی را گرفت و گفت منظورمان از جامعه مدنی همان مدینه النبی است که اگر باشد، اساسا انقلاب برای همین بوده اما جامعه مدنی که بشیریه مطرح کرد چه جامعه ای بود؟ آنها تصریح کردند که در جامعه مدنی ولایت فقیه معنا ندارد و قانون اسلام مال 1400 سال قبل است. بنابراین از جامعه مدنی یک جامعه سکولار ترسیم کردند. وقتی شعار توسعه سیاسی را مطرح کردند مرادشان از توسعه سیاسی چی بود گفتند معضل اصلی کشور ما این است که توسعه نایافته است به لحاظ سیاسی . اگر توسعه سیاسی پیدا کنیم همه مشکلاتمان حل می شود حتی گفتند مشکل کشور ما اقتصادی نیست گفتند بحث سیاسی است. این افراد اصلاح طلب که می گویند از چه چیزی توبه کنند، بروند ببینند در آن دوره و مقطعی که شعار اصلاحات مطرح شد شعار توسعه سیاسی مطرح شد مراد و منظورشان از توسعه سیاسی چی بود. دقیقا اینها به دنبال سکولاریزه کردن و حذف دین از عرضه اجتماعی بودند وقتی شعار اصلاحات مطرح شد اساسا دوم خردادی ها و اصلاح طلبان تعریف شفافی از اصلاحات ارایه نکردند به گونه ای که خودشان بعدها گفتند که یکی از دلایل ناکامی های ما این بود که هیچ تعریفی از اصلاحات نداشتیم و هیچ توافقی هم از اصلاحات نداشتیم . به نظر می رسد که اینها اصلاحاتی مد نظرشان بود که در داخل نمی توانستند این اصلاحات را برای مردم شفاف بگویند یعنی چه. اینها دنبال عوام فریبی بودند این جفای به مردم بود امام با صراحت گفتند که دنبال اسلام هستیم در مقابل آمریکا می ایستیم ما اسراییل را قبول نداریم اما چرا آقایان اصلاحات را تعریف نکردند در حالی که جالب است در همان مقطعی که شعار اصلاحات مطرح شد این شعار ماندگار شد و جبهه اصلاحات و جریان اصلاحات متولد شد. رهبر معظم انقلاب با صراحت فرمودند ما هم در این مملکت خواهان اصلاحات هستیم اما اصلاحات واقعی که این مملکت نیاز دارد مبارزه با فقر، فساد، تبعیض و بی عدالتی است یک جا از اصلاح طلبان نداریم که گفته باشند که دنبال مبارزه با فقر، بی عدالتی و فساد هستیم این را نگفتند گفتند اصلاحات دو بال دارد بال مطبوعات و جنبش دانشجویی. اینها دوران دفاع مقدس را نقد کردند روحیه جهاد، شهادت و ایثار را نقد کردند عاشورا را زیر سووال بردند گفتند خدا و قرآن را می شود نقد کرد کم کم آمدند در حوزه نظری حکومت دینی و ولایت فقیه را نقد کردند و اندیشه سکولاریستی را مورد حمایت قرار دادند. برخی از این افراد آن طرف آب که می رفتند بیگانگان می گفتند اصلاحاتی که به دنبالش هستید یعنی چه؟ ما در سال 79 کنفرانس برلین را داریم در کنفرانس برلین اکبر گنجی و دیگرانی که شرکت کرده بودند چه حرف هایی زدند صحبت هایشان چی بود اکبر گنجی وقتی مجله اشپیگل سوال می کند این اصلاحاتی که شما دنبالش هستید یعنی چی ایشان با صراحت به بیگانگان می گوید که یعنی شما در آینده آیت الله خمینی (ره) را در تاریخ مطالعه کنید یعنی اصلاحات می گوید راه امام را در این مملکت پایان دهید. این جریان گویا از ابتدا اهل اعلام برائت نبوده است؟ بله. مثلا چرا اصلاح طلبان در آن سال به دهن گنجی نزدند چرا نگفتند اکبر گنجی غلط کرده است اکبر گنجی قهرمان اینها بود وقتی برگشت به زندان رفت چه کسانی از ایشان حمایت کردند چه کسانی به دیدار خانواده ایشان می رفتند وقتی از زندان آزاد شد چه کسانی به دیدارش رفتند یعنی نه تنها نیامدند سرزنش کنند بلکه حمایت کردند. فتنه 88 را چه کسانی به پا کردند همان کسانی که مدیریت اصلاحات را در دست داشتند و دیدیم که عناصر این افراد در دادگاه های پس از حوادث انتخابات سال 88 برخی با صراحت گفتند دنبال چی بودیم از جمله سعید حجاریان. حجاریان به صراحت گفت که ما دنبال جمهوری و دمکراسی بودیم. جمهوری و دمکراسی با ولایت فقیه به دست نمی آید دیگر صریح تر از این که دنبال حذف ولایت فقیه بودند. امام (ره) برای اینکه این مملکت آسیب نبیند فرمودند پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد و امروزه از هر آدم منصفی سوال کنید که علت و رمز اینکه ملت ایران 34 سال مقاومت کرده چی است می گویند به خاطر اینکه یک رهبری دارد ولی فقیه و مردم پشت سرش منسجم ایستادند. فراموش نکنیم 150 سال منتهی به انقلاب اسلامی در طی چند جنگ نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از سرزمین ایران جدا شد ولی چرا در هشت سال جنگ تحمیلی یک وجب از خاک ایران جدا نشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:54  توسط راوي
|
مشروح سخنان مهم آیتالله مهدویکنی در افتتاحيه اجلاس خبرگان رهبری:
اين اشتباه است كه با وجود وليفقيه، عدهاي جايگاه خود را نشناسند/ کسانی که صلاحیت كانديداتوري ندارند، وقت شورای نگهبان را نگیرند/ نقش خبرگان در صيانت از رهبري غيرقابل انكار است
آئین افتتاحیه رسمی سیزدهمین اجلاس مجلس خبرگان رهبری در دوره چهارم، پس از تلاوت قرآن و سخنرانی پیش از دستور رئیس مجلس خبرگان، انتخابات رئیس و هیات رئیسه این مجلس برگزار شد. به گزارش رجانيوز، آیتالله مهدوی کنی در افتتاحیه سیزدهمین اجلاس مجلس خبرگان رهبری (دوره چهارم) که صبح امروز (سهشنبه) در محل سابق مجلس شورای اسلامی برگزار شد، طی سخنان مهمي به جايگاه خاص و ويژه مجلس خبرگان در صيانت از اصل نظام اشاره كرد و نقش اين مجلس در صيانت از رهبري و انقلاب را غيرقابل انكار عنوان كرد.
رئیس مجلس خبرگان رهبری ضمن خیر مقدم به اعضای خبرگان رهبری گفت: امیدواریم تلاشها و پیشنهادهایی که اعضای خبرگان رهبری برای کشور داشتند، موجب تاثیر شود. * باید از جایگاه حقوقی مجلس خبرگان حراست شود وی با بیان اینکه مجلس خبرگان رهبری یک جایگاه حقوقی دارد که باید از آن حراست شود، افزود: اعضای خبرگان از جهت روحانیت باید به عنوان سرباز اسلام و معارف اسلامی در صحنه حضور داشته باشند و به وظیفه خود عمل کنند. * روحانیت همانطور که علت محدثه انقلاب بود، علت مبقیه آن نیز هست آیتالله مهدوی کنی با تاکید بر وجوب حفظ نظام و انقلاب، تصریح کرد: روحانیت قبل از انقلاب اسلامی نیز در صحنه بود و با رهبری امام موجب پیروزی انقلاب شد؛ همانطور که روحانیت علت محدثه انقلاب بوده است، علت بقای آن نیز خواهد بود. وی با بیان اینکه ما به عنوان یک مسلمان، مومن و ایرانی وظایفی برای حفظ نظام و معارف اسلامی داریم، تصریح کرد: ما باید به عنوان مسلمان در مجلس خبرگان رهبری که تکلیفمان روشن است برای ارزشها و خدا قیام کنیم؛ البته این قیام رسمی نیست کنایه است. رئیس مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه امام برای دفاع از دین و فرهنگ قیام الی الله کردهاند، افزود: این قیام مثنی و فرادا بود؛ مثنی کنایه است و کار جمعی است. آیتالله مهدوی کنی با تاکید بر اهمیت حضور روحانیت در صحنه برای دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی گفت که روحانیت برای دفاع از دین و معارف دین وظیفه دارد. وی با اشاره به آیاتی از سوره حج گفت: خداوند در سوره حج آیهای را مطرح کرده که اینگونه تفسیر شده است اگر شما خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری خواهد کرد؛ لذا ما اگر یاری خدا را میخواهیم باید خدا را یاری کنیم. آیتالله مهدوی کنی حفظ مومنین را به معنای یاری خداوند توصیف کرد و گفت: انقلاب اسلامی با همین معلولها به پیروزی رسید و اگر مردم در صحنه نبودند انقلاب به پیروزی نمیرسید؛ واقعا انقلاب ما معجزهای از طرف خدا بوده است. * باید حق مردم را در نظر بگیریم وی با بیان اینکه اگر ما ارتباط با مردم را قطع کنیم مسلما لطف خدا شامل حال ما نخواهد شد، گفت: باید حق مردم را در نظر بگیریم چرا که آنها ولی نعمت ما هستند. امام درباره نقش و حضور مردم در پیروزی انقلاب و 8 سال دفاع مقدس تعارف نمیگفت بلکه حضور مردم مؤثر بود. رئیس مجلس خبرگان رهبری با اشاره به 8 سال جنگ تحمیلی گفت:در دوران جنگ قیمت نفت کمتر از 7 دلار بود و ما برای خرید سلاح گرفتاری داشتیم اما استقامت مردم موجب پیروزی ما در جنگ شد. آیتالله مهدوی کنی با اشاره به تشییع پیکر امام راحل و حضور میلیونی مردم در این مراسم تشییع گفت: در آن روزها برای معالجه به خارج رفته بودم، طبیب من تشییع جنازه را دیده بود و برایش قابل تصور نبود که برای یک انسان چنین تشییعی برگزار شود. رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: اگر ما راه امام (ره) را انتخاب کنیم برکات زیادی عاید ما خواهد شد. وی با تاکید بر لزوم کار جمعی برای حفظ نظام اسلامی اظهار داشت: یکی از اسامی روز قیامت یومالجمع است. همه میبینند که در دنیا چه کردهاند. آیتالله مهدوی کنی افزود: انسان برای مسئله فعلی و آینده خود مسئولیت جمعی دارد و نسبت به کسانی که با آنها زندگی میکند، یک تعهد دارد و همه به گردن یکدیگر حق دارند. وی با بیان اینکه مسئولیت جمعی بدون فکر جمعی نمیشود، اظهار داشت: مجلس خبرگان محل تجمع علماست و ما قبول کردیم با همدیگر کار کنیم و از این موضوع هم پشیمان نیستیم و هر از گاهی دور هم جمع میشویم و حضور ما در صحنه مهم است. رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: امام تاکید داشتند که علما حتی اگر حرف سیاسی هم نمیزنند دور هم جمع شوند. چرا که خود این حضور و دور هم جمع شدن مهم است و ما باید قدر آن را بدانیم. * برخی دوستان به مجلس خبرگان کملطفی میکنند آیتالله مهدوی کنی افزود: اهمیت گردهمایی ما این است که دشمنان و مخالفان در مقام تضعیف این مجلس هستند و برخی دوستان هم کملطفی میکنند در حالی که ما باید این مجلس را حفظ کنیم و اگر اختلاف نظر هم هست خودمان اصلاح کنیم. * خبرگان در صیانت و نظارت بر رهبری نقش غیرقابل انکار دارند وی با تاکید بر اینکه تجمع خبرگان برای حفظ نظام و رهبری مهم است، تصریح کرد: خبرگان مسئولیت انتخاب رهبری به عنوان رکن رکین نظام را دارد و در صیانت و نظارت بر رهبری نقش غیرقابل انکاری دارد و لذا مهم است که برای حفظ نظام با هم باشیم و این را در عمل نشان دهیم. * حفظ نظام با سلاح و زور نیست رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: حفظ نظام به این نیست که از مردم با سلاح و زور بخواهیم حتما مسلمان شوند و انقلاب را قبول داشته باشند. آیتالله مهدوی کنی افزود: امام با همه قدرتی که داشتند هیچ گاه نگفتند که من ولی فقیه هستم و کسی نباید روی حرف من حرف بزند و همه باید به حرف من گوش دهند بلکه اعمال ولایت را در مواقع بحرانی انجام میدادند. وی ادامه داد: حضرت امام حتی در مواقع بحرانی نیز اول میفرمودند که بروید مسائل را بررسی و حل و فصل کنید و اگر موضوعی حل نمیشد، وارد میشدند که نمونه آن موضوع بنیصدر بود. رئیس مجلس خبرگان رهبری که در بدو پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی و مسئولیت وزارت کشور و کمیته انقلاب اسلامی را به عهده داشت، اظهار داشت: در داستان بنیصدر و غائله 14 اسفند، بنیصدر به توصیه بزرگان برای عدم حضور در دانشگاه تهران توجه نکرد و همان شب با من تماس گرفت و گفت دیدی بچههای کمیته چه کردند. آیتالله مهدوی کنی افزود: من در پاسخ گفتم آقای بنیصدر تو در فرانسه زندگی کردی و میدانی که آنجا تفکیک قوا وجود دارد اما امروز خودت رئیسجمهور و مجری و سپاه و قاضی و شاکی شدی و خودت نتیجهگیری کردی. وی ادامه داد: به او گفتم که تو آخوندزاده هستی و باید بدانی که روحانیت شجره طیبهای است که نمیشود شاخههای آن را برید و شکست که البته او معنا و موقعیت روحانیت و خودش را درک نکرد. * حضرت امام به احترام رای ملت در برابر رفتارهای بنی صدر صبر میکرد رئیسمجلس خبرگان رهبری گفت: حضرت امام به احترام رای ملت در برابر رفتارهای بنیصدر صبر کرد و حتی هیئت حل اختلاف تشکیل دادیم که سه ماه کار کردیم و امام فرمودند بروید اختلافات را حل کنید و برای مردم نگرانی درست نکنید. اما بنیصدر گوش نکرد و وقتی خیلی شلوغ کرد و تخلفات او ثابت شد، امام فرمودند موضوع را اعلام کنید. رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: امام فرمودند این خوب نیست که اولین رئیسجمهور اسلامی ایران این طور با عزل یا عدم کفایت از صحنه برود اما آخر وقتی دیدند که موضوع اصلاح نمیشود، وی را عزل کردند و مجلس به او رای عدم کفایت سیاسی داد. آیتالله مهدوی کنی افزود: این از اشتباهات انسان است که در کشوری که ولایت فقیه و روحانیت هست و مردم مسلمانند و بر مبنای اسلام، انقلاب کردند افراد جایگاه خود را به درستی نشناسند. وی با تاکید بر لزوم تعامل قوا و حل اختلافات اظهار داشت: اکنون که انتخابات در پیش است ایجاد نگرانی برای مردم سبب میشود که در انتخابات کم شرکت کنند. * مسئولان فضای حضور حداکثری مردم در انتخابات را فراهم کنند آیتالله مهدوی کنی گفت: حضور حداکثری مردم در انتخابات و همراهی آنان با نظام مهم است و علما، ائمه جمعه و خبرگان و مسئولان باید فضایی ایجاد کنند که به حضور حداکثری مردم در انتخابات منتهی شود. وی برای حضور حداکثری مردم در انتخابات، الزاماتی نیز برشمرد و گفت: ما باید حق مردم را رعایت کنیم. رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: حضرت علی (ع) در نامه به مالک اشتر که به عنوان منشور حکومت ثبت شده، میفرماید مردم یا برادر دینی تو و یا آحاد جامعه هستند که حقوقی دارند و باید این حقوق رعایت شود. وی تصریح کرد: انقلاب اسلامی برای سلطه و زور نبود بلکه برای پیاده کردن اسلام و رعایت حقوق مردم بود. * باید مشکلات و تحریمها را به درستی مدیریت کنیم رئیس مجلس خبرگان رهبری در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت: مسئولان باید طوری کنند که مردم اطمینان یابند اگر مشکلاتی وجود دارد از خارج تحمیل شده است. وی افزود: نمیگویم همه مشکلات بیرونی است و ممکن است برخی اشکالات از امثال من باشد و ما نیز نباید آنها را نادیده بگیریم و بگوییم که مشکل نیست چون مردم ما فهیم هستند. اما باید بگوییم که در برابر مشکلات باید بردباری کنیم تا حل شود. مهدویکنی افزود: اول انقلاب هم مشکل جنگ تحمیلی بود اما آن را خوب مدیریت کردیم و حالا هم باید مشکلات و تحریمها را مدیریت کنیم تا از این وضعیت عبور کنیم. * من دخالت نمیکنم که بگویم چه کسی کاندیدا شود یا نشود رئیس مجلس خبرگان رهبری در بخش دیگری از سخنانش به بحث انتخابات ریاست جمهوری و شوراها نیز پرداخت و گفت: عدهای در انتخابات کاندیدا هستند و من دخالت نمیکنم که بگویم چه کسی کاندیدا شود و چه کسی کاندیدا نشود اما طبق قانون هر کسی نمیتواند رئیسجمهور شود. * کسانی که صلاحیت ورود به انتخابات را ندارند، وقت شورای نگهبان و وزارت کشور را نگیرند وی بر همین اساس به کسانی که صلاحیت ورود به عرصه انتخابات را ندارند، توصیه کرد که از ورود به این عرصه پرهیز کنند تا وقت شورای نگهبان و وزارت کشور گرفته نشود و بعد معلوم شود نمیتوانند کاندیدا شوند. * وقتی دیدم همه میگویند که میخواهند کاندیدای انتخاب شوند، من هم به شوخی گفتم اگر شلوغ کنید من هم میآیم وی با اشاره به حضور افراد مختلف تحت عنوان احساس تکلیف برای انتخابات ریاست جمهوری به ذکر جملهای جالب پرداخت و گفت: وقتی دیدم هر کس میگوید من میآیم من هم به شوخی گفتم که اگر شلوغ کنید من هم میآیم. * در بحران هستیم/ هرکس بیاید مسئولیت سنگینی دارد رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: ما در بحران هستیم و با مشکلات داخلی و خارجی مواجهیم و هر کس بیاید مسئولیت سنگینی بر عهده دارد و باید برای حل مشکلات کار کند. آیتالله مهدوی کنی با اشاره به نزدیک شدن به زمان تبلیغات انتخابات 92، بر لزوم تبلیغات درست و پرهیز از تخریب، تاکید کرد و گفت که دیگران را تخریب کردن برای خود را بالا بردن کاری اسلامی نیست. وی افزود: ممکن است عدهای فریب تبلیغات دروغین را بخورند اما غالب مردم این را نمیپذیرند و دنبال صداقت و درستی و اخلاق هستند. رئیس مجلس خبرگان رهبری در قامت رئیس مجلس خبرگان رهبری از مردم برای حضور پرشور در انتخابات 92 دعوت کرد و از آنها خواست که اگر با برخی اشخاص و جریانات سیاسی قهر هستند، اما با انقلاب اسلامی که خودشان با فداکاری و نثار خون پاک شهدا به دست آوردند، قهر نکنند. آیتالله مهدوی کنی ابراز امیدواری کرد جریانات سیاسی در انتخابات آتی درست عمل کنند و مسئولان و نهادها همه جوانب را رعایت کنند تا انتخابات پرشور برگزار شود و دشمن ناامید و راه نفوذ بیگانگان بسته شود. رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: در 22 بهمن امسال دیدیم که همه مردم با سلائق مختلف و با وجود مشکلات برای تجدید پیمان با نظام و رهبری به میدان آمدند و حتی کسانی که با دیدن ما میگفتند که مشکلاتی چون گرانی وجود دارد، باز هم شعار مرگ بر آمریکا سر میدادند. مهدوی کنی گفت: مردم دو لایه دارند که لایه درونی آنها علاقه به اسلام و انقلاب و رهبری است و لایه دیگر آنها همین زندگی عادی اس و ما باید این نعمت را حفظ کنیم. وی در پایان سخنانش با بیان اینکه در این سخنرانی حرف دروغی نزده، در عین حال از اعضای مجلس خبرگان به دلیل آنکه اگر حرفی زده که به اعتقاد آنها مناسب نبوده، عذرخواهی کرد. *تمديد رياست آيت الله مهدوي كني بر مجلس خبرگان با راي اكثريت قاطع خبرگان پس از سخنان رئيس مجلس خبرگان رهبري، راي گيري براي انتخاب هيات رئيسه مجلس خبرگان آغاز شد كه بر همين اساس، برای انتخاب رئیس، آیت الله محمدرضا مهدوی کنی کاندیدا شد و با رای قاطع اعضای حاضر، به مدت 2 سال دیگر ریاستش بر مجلس خبرگان رهبری تمدید شد. در انتخابات هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری، آیتالله مهدویکنی با 64 رای از 70 رای موخوذه به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری انتخاب شد.همچنين آیتالله هاشمی شاهرودی به عنوان نایب رئیس اول و آیتالله محمد یزدی به عنوان نایب رئیس دوم انتخاب شدند. رای گیری برای انتخاب رئیس و اعضای هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری هر 2 سال یک بار برگزار می شود و طی آن رئیس و اعضای هیات رئیسه این مجلس با رای اعضاء انتخاب می شوند.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 8:53  توسط راوي
|
روایت جالب صادق آهنگران از پذیرش قطعنامه خبرگزاری دانشجو , 15 اسفند 1391 ساعت 20:55 آقای هاشمی از آقا محسن می خواهد طی نامه ای مبسوط تمامی کمبودها و مشکلات جبهه ها را برای او بنویسد، تا ایشان اقدامات لازم را در این زمینه به عمل آورد. به گزارش جهان، صدای حاج صادق، صدای حماسه، عشق، ایمان و سلحشوری است، صدای حریر و شمشیر، صدای شور و سوز و صدایی که نماینده نسلی است که در خون و آتش شکفت و جاودانه شد. صدای او صدای همه است؛ صدایی که به جای همه می خواند و آیینه روشنی برای مطالعه دیروز و امروز و همیشه است. کتاب «آهنگران» که حاوی مجموعه خاطرات و نوحه های حاج صادق آهنگران در سال های دفاع مقدس می باشد، به همت علی اکبری به نگارش درآمده و در پاییز 1391 توسط نشر «یا زهرا سلام الله علیها» به چاپ رسیده است. برآنیم هر از گاهی گزیده ای از این اثر ارزشمند را در اختیار مخاطبان قرار دهیم.
فکر کردم امداد غیبی است
زمان جنگ تصمیم گرفتم گواهی نامه رانندگی بگیرم. زیاد هم از رانندگی سر در نمی آوردم، اما به هر حال رفتم مرکز راهنمایی و رانندگی اهواز تا امتحان رانندگی بدهم. گرما گرم جنگ بود و من هم چهره ای شاخص و به همین خاطر، خلق الله خیلی تحویلم می گرفتند و احترام می گذاشتند.
نشستم پشت ماشین و افسر راهنمایی رانندگی هم کنار دستم، زدم دنده یک و حرکت کردم. زمان زیادی نگذشت که ماشین از کنترلم خارج شد و به طرف جدول رفت. چیزی نمانده بود که با جدول کنار خیابان برخورد کند و من نفسم توی سینه ماند، که ناگهان ماشین توقف کرد. هم تعجب کردم که چطور ماشین متوقف شد، هم ته دلم خوشحال که تصادف نکردم.
افسر خیلی آرام به من گفت: «حرکت کن.» زدم دنده و حرکت کردم. پس از مقداری حرکت، درختی جلوی ماشین سبز شد و من هم دستپاچه شدم و بی اختیار مستقیم رفتم سمت درخت. این بار چشم هایم را بستم و منتظر صدای مهیب ناشی از برخورد ماشین با درخت بودم که دوباره حس کردم ماشین ایستاد، چشمم را باز کردم، از تعجب داشتم شاخ در می آوردم. ماشین در یک وجبی درخت متوقف شده بود، گفتم این حتما معجزه است و شاید امداد غیبی شامل حالم شده است.
همان طور هاج و واج بودم که چشمم به افسر افتاد و دیدم لبش به خنده باز شده. همین طور که می خندید گفت: «حاج آقا! زیر پای منم کلاچ و ترمزه و من ترمز کردم که به درخت نخوریم.» تازه متوجه داستان شدم.
در پایان امتحان، افسر گفت: «حاج آقا! اگه بخواین می تونم بهتون گواهی نامه بدم، اما هنوز شرایط دریافت گواهی نامه رو ندارید، حالا هرطور خودتون صلاح می دونید. اگر هم می خواین بهتون گواهی نامه بدم، سعی کنید فعلا زیاد رانندگی نکنید تا کمی راه بیفتید.» به او گفتم: «نه، بذار هر وقت شرایطش رو پیدا کردم، گواهی نامه رو بهم بده.» سال بعد، موفق به انجام این کار شدم و گواهی نامه گرفتم.
ابتکار شهید صیاد شیرازی
ایام فاطمیه بود شام غریبان حضرت زهرا صلوات الله علیها. در قرارگاه نشسته بودیم که [شهید] «صیاد شیرازی» وارد شد و گفت: «امشب شام غریبان حضرت فاطمه ست. ما می خوایم به یاد تشییع جنازه غریبانه خانم زهرا، یک تشییع جنازه نمادین داشته باشیم تا ان شاءالله، ثواب تشییع جنازه این بزرگوار برامون نوشته بشه.» به من هم گفت: «حاج صادق آماده ای؟» گفتم: «بله من آماده ام.»
قرارشد نیمه های شب بچه ها را بیدار کنیم و در قرارگاه نوحه خوانی و سینه زنی داشته باشیم. ساعت یک نیمه شب بیدار شدیم و وضو گرفتیم. آقا محسن [رضایی]، [شهید] صیاد شیرازی و تعدادی از فرماندهان و بسیجی ها حضور داشتند. دور قرارگاه حرکت کردیم و مراسم عزاداری راه انداختیم. آن شب من و یکی دیگر از برادران، نوحه خوانی کردیم، تجمع بسیار خوبی بود، در نهایت اخلاص و بی ریایی در شب تاریک به یاد تشییع جنازه حضرت زهرا صلوات الله علیها مراسم عزاداری برگزار کردیم.
یکی از نوحه هایی که آن شب خواندم این بود:
هنوز از بین دیوار و در بیت علی / به گوشم ناله جان سوز زهرا می رسد
بعد از کمی عزاداری، حجه الاسلام [شهید] «عبدالله میثمی» سخنرانی کرد و بعد از آن، تا نزدیک اذان صبح مجدداً سینه زنی کردیم و نزدیک اذان، بچه ها به نماز شب و نافله مشغول شدند.
مراسم آن شب، که ایده [شهید] صیاد شیرازی بود، جرقه ای را در ذهن من زد، که چه خوب است این کار را در سطح شهر هم انجام دهیم، لذا بعد از گرفتن استفتاء از آیت الله گلپایگانی و گرفتن تایید این اقدام، به چند شهر از جمله اهواز و قم این پیشنهاد را دادم که در شام غریبان حضرت زهرا صلوات الله علیها، تشییع جنازه نمادینی در شهر راه بیندازند. این کار انجام شد و به شدت مورد استقبال مردم قرار گرفت و هنوز هم هر سال این کار در شام غریبان حضرت زهرا صلوات الله علیها در اهواز و قم و بعضی شهر های دیگر برگزار می شود.
در خیابان های فاو
بعد از این که فاو آزاد شد، نیروها در سطح شهر پراکنده بودند. از قرارگاه چندین بار اعلام شد که به علت بمباران هواپیماهای عراقی، رزمندگان از تجمع در سطح شهر خودداری کنند. هواپیماهای عراقی طی دفعات مختلف در آسمان شهر ظاهر می شدند و منطقه ر ا به شدت بمباران می کردند.
ما در قرارگاه نشسته بودیم که ناگهان در و دیوار به خود لرزید، فکر کردیم قرارگاه را زدند. به همراه سردار «رئوفی» که فرمانده وقت لشکر 7 ولی عصر عجل الله تعالی فرجه بود، از قرارگاه زدیم بیرون. میگ های عراقی مواضع رزمندگان را به شدت بمباران می کردند. و تعداد زیادی از بچه ها شهید شده بودند.
با سردار رئوفی به سمت چهار راه اصلی دویدیم. فضای شهر به شدت متشنج بود و آمبولانس ها این طرف، آن طرف می رفتند و شهدا و مجروحان را جا به جا می کردند. به خرابه ای رسیدیم که در آن صحنه دل خراشی رخ داده بود. یکی از رزمندگان، از ناحیه سینه به بالا متلاشی شده و تکه های بدنش به دیوارهای خرابه چسبیده بود. این صحنه خیلی متأثرمان کرد. همین طور مبهوت آن رزمنده شهید بودیم. با خود گفتم: «خدایا، این بچه ی کیه؟ مادرش کجاست؟»
در همین گیرودار، نوجوان 16-15 ساله ای سوار بر موتور تریل از راه رسید و جلوی ما توقف کرد. سنش طوری بود که از روی موتور، به زحمت پایش را به زمین رسانده بود. او سرکی داخل خرابه کشید و وقتی آن شهید را دید، گفت: «خوش به حالش، مثل امام حسین شهید شده، به به، به به.» این را گفت و گاز موتور را گرفت و رفت. اصلا انگار نه انگار که 16-15 سال بیشتر ندارد. من و رئوفی با آن سن و سابقه قبلی، کُپ کرده بودیم، اما آن نوجوان 16 ساله، جدای از جگر مردانه اش، چنان روحیه ای داشت که به حال آن شهید غبطه می خورد.
در سرازیری قطع نامه
سال 1366، درست زمانی که حضرت امام فرمود: «جنگ مسأله ی اصلی است»، در قرارگاه زمزمه ای بین فرماندهان جریان داشت، که بعضی از مسئولین از جمله «آقای هاشمی رفسنجانی» آن طور که باید و شاید طالب ادامه ی جنگ تا حصول نتیجه ی نهایی نیستندو دنبال آتـش بس و هم آوردن سر و ته ماجرا هستند، البته شاید این آقایان برای خود دلیل هم داشتند و این احتمال را می داند که نیروهای ایرانی نتوانند از دشمنی که تمامی استکبار جهانی پشت سر او بود، برآیند، اما به هر ترتیب، همزمان با آن رهنمود امام خمینی، صلح طلبی در عملکرد این حضرات نمود عینی داشت.
یک روز به اتفاق تنی چند از فرماندهان در قرارگاه بودیم، که «قاسم سلیمانی» فرمانده وقت 41 ثارالله کرمان، توسط آقای هاشمی احضار شد تا گزارشی درباره وضعیت جنگ بدهد.
وقتی قاسم سلمیانی از پیش آقای هاشمی برگشت، به شدت درهم و نطقش کور شده بود، ناراحتی در چهره اش موج می زد. از او پرسیدم: «چی شده آقا قاسم، ناراحتی؟» از شدت غضب چهره اش برافروخته شده بود. پس از چند لحظه گفت: «از من خواستن گزارشی از مشکلات جنگ بدم، وقتی گزارشم رو دادم، آقای هاشمی گفت، شما بیا همین صحبت ها رو به امام بگو، ایشون از شما که داخل متن جنگ هستین، بهتر قبول می کنن که صلح رو بپذیریم.»
این مسئله باعث شده بود که قاسم سلیمانی متوجه منظور آقای هاشمی بشود و بابت آن، خون خونش را می خورد. ناگفته نماند این قضیه مربوط به مقطعی از جنگ است که هنوز هیچ صحبتی از قبول قطعنامه و آتش بس در میان نبود.
[در آن مقطع مشهور شده بود که آقای هاشمی رفسنجانی در قبال آمریکا انعطاف و نرمش نشان می دهد و به همین دلیل مورد انتقاد قرار داشت. یک بار من به شخصه صحنه ای را دیدم که بیانگر همین موضوع بود. ایشان برای سخنرانی به نمازجمعه اهواز آمده بود. قبل از سخنرانی، «محمود شالباف» مجری نماز جمعه از او پرسید: «چه کار کنم؟ شعار مرگ بر آمریکا رو بگم یا نه؟» آقای هاشمی سریع گفت: «بگید! بگید!» این سوال شالباف به خاطر آن ذهنیتی بود که از این سیاست آقای هاشمی در ذهن داشت.]
چنین چیزی امکان ندارد!
... در سال 1367 دشمن موفق شد جزایر مجنون، فاو و شلمچه را پس بگیرد و حتی توانست تا نزدیکی های خرشهر پیش آمده و آن را تهدید کند. در همین ایام، آقای «فروزنده»، مسئول ستاد سپاه پاسداران مرا خواست و گفت: «دشمن حالا دیگه شهرهای ما رو تهدید می کنه و خوندن داخل جبهه ها فایده نداره، شما باید بری به شهرستان ها و بخونی تا مردم رو برای اعزام به جبهه تهییج کنی.» فضای بسیار بحرانی یی بود.
رفتم سراغ آقای معلمی و ضمن توصیف شرایط، از او خواستم شعری در باب مقاومت و ایستادگی، با لحنی حماسی بسراید. ایشان پس از چندی این نوحه را آماده کرد: تا آخرین نفر، تا آخرین نفس / ما ایستاده ایم، ما ایستاده ایم.
اولین جایی که قرار شد این نوحه را بخوانم، دانشگاه تهران و در جمع نماز گزارن جمعه بود. بعد از هماهنگی های لازم، به تهران رفتم و آن را پیش از اقامه نمازجمعه اجرا کردم. آن روز سخنران قبل از خطبه آقا محسن[رضایی] بود و سخنران خطبه آیت الله خامنه ای. تنها مسئله ای هم که توسط دو سخنران مطرح نشد، بحث صلح و قبول قطعنامه و اتمام جنگ بود. اتفاقاً یادم هست آقا محسن روی لزوم حضور نیروهای مردمی در جبهه تأکید زیادی هم کرد.
در مرحله بعد قرار بود نوحه مزبور را در برای دوشنبه همان هفته در مشهد اجرا کنم. یکی دو روز باقیمانده تا سفر را به منزل یکی از دوستانم در دماوند رفتم. در یکی از همین شب ها دوستی دیگر به نام «شمس» -ازمداحان قم- تماس گرفت و خبر داد ایران قطعنامه را پذیرفته است. ابتدا باور نکردم و گفتم: «هم چین چیزی امکان نداره.» و سریع تلویزیون را روشن کردم. آقای هاشمی رفسنجانی مشغول صحبت بود و پذیرش قطعنامه 598 را اعلام کرد. به محض این که صحت و سقم این قضیه برایم روشن شد، دیگر حال خودم را نفهمیدم و به شدت به هم ریختم.
آن شب تا صبح خوابم نبرد و اشک چشمانم هم خشک نمی شد. به هیچ وجه نمی توانستم قضیه را هضم کنم. یاد آن همه خون هایی که ریخته شد، فداکاری هایی که شد، مادرانی که بی پسر شدند، زنانی که بی همسر شدند، این همه نوحه خواندن ها، آن همه رفقایی که رفتند، تمام این ها آزارم می داد. حتی بیشتر از همه از دست فروزنده عصبانی و دلخور بودم، که چرا وقتی می دانست قرار است قطعنامه پذیرفته شود، هیچ ارزشی برای من و احساساتم قائل نشد و برای اجرای مراسم مرا به تهران فرستاد و به نوعی سرکارم گذاشت.
نیمه های شب قرآن را برداشتم و با نیت، تفألی به آن زدم. در جوابم این آیه آمد: «و فدیناه بذبحٍ عظیم.» آن شب تفسیر این آیه را متوجه نشدم،با این حال کمی آرامش پیدا کردم.
صبح روز بعد، اولین کاری که کردم با یکی از علمای قم تماس گرفتم تا این آیه را برایم تفسیر کند. جریان را تعریف کردم و پرسیدم: «این آیه به قضیه قطعنامه مربوط میشه یا نه؟» ایشان گفت: «اتفاقاً خیلی ربط داره و زیادی واضح و روشن به قضیه اشاره کرده. گمان من اینه که قرار بوده تعداد بیشماری در جنگ قربانی بشن و خون های زیادی ریخته بشه، اما یک نفر جور همه رو کشیده و با قربانی کردن خودش، بقیه رو نجات داده و فدای همه شده.» و البته که آن یک نفر، کسی نبود جز امام خمینی که خداوند او را با شهدای عاشورا محشور کند.
امام خود را فدا کرد و همان طور که در پیام تاریخی خود برای پذیرش قطعنامه عنوان کرده بود، جام زهر را نوشید تا ملت و انقلاب قربانی نشوند. پس از شنیدن این تفسیر آرام تر شدم، اما هنوز برای باور کردن آن چه اتفاق افتاده، با خودم کلنجار می رفتم و نمی توانستم با آن کنار بیایم.
طی آن ساعات با هر یک از بچه ها سپاه هم که برخورد می کردم، ناراحت بودند و حسی مانند حس من را داشتد. به همین دلیل با غلامعلی رشید، که از فرماندهان رده بالای سپاه بود، تماس گرفتم وگفتم: «تکلیف چیه؟» ایشان خیلی واضح راه را برای من روشن کرد و گفت: «تکلیف همونیه که امام گفته و هر چیزی ایشون گفتن، ما از همون تبعیت می کنیم.» از آن به بعد، با این تفکر که اطاعت از امر ولی فقیه واجب است، توانستم بر فشار پذیرش قطعنامه غلبه کنم و آن را برای خودم جا بیندازم.
بعدش رفتم سراغ آقا محسن [رضایی]، بقیه فرماندهان سپاه هم آنجا بودند. آقا محسن به حدی ناراحت بود که قابل بیان نیست. حالت چهره آن روز ایشان را تا آن زمان اصلا این طور ندیده بودم. گرچه همه بچه های جنگ ناراحت بودند، اما کسی مثل آقا محسن را نباید به این حال می دیدیم، چه او فرمانده کل سپاه بود و باید خیلی منطقی با این قضیه برخورد می کرد، اما ظاهراً ناراحتی ایشان از جای دیگری آب می خورد.
کمی تحقیق و پرس و جو کردم و تا حدی علت این ناراحتی را فهمیدم. ظاهرا ماجرا از این قرار بود که آقای هاشمی از آقا محسن می خواهد طی نامه ای مبسوط تمامی کمبودها و مشکلات جبهه ها را برای او بنویسد، تا ایشان اقدامات لازم را در این زمینه به عمل آورد. آقا محسن هم لیستی بلند بالا از وضعیت جبهه ها و عدم وجود امکانات کافی و دیگر مسایل را آماده می کند و به ایشان می دهد. نامه آقا محسن توسط آقای هاشمی نزد امام برده شده و عنوان می شود که آیا با این وضعیت می توانیم بجنگیم یا نه؟
در نامه امام که چند سال پیش از طریق دفتر آقای هاشمی منتشر شد، حضرت شان، پس از بیان دلایل پذیرش قطعنامه، که بیشتر روی نامه فرمانده سپاه متمرکز می باشد، درباره دعوی آمادگی برای تداوم جنگ توسط فرمانده کل سپاه، می فرماید: «این هم شعاری بیش نیست.»
آقا محسن می گفت: «من اصلا باورم نمیشه که قطعنامه پذیرفته شده باشه و اصلاً در جریان نیستم.» خوب به خاطر دارم در همان جلسه، فرماندهان دیگر می گفتند آقای هاشمی به نوعی آقا محسن را دور زده و با بردن نامه به محضر امام امت، به منظور اصلی اش، یعنی پذیرش قطعنامه 598 رسید.
[برای روشن تر شدن این موضوع، خوانندگان را به مصاحبه محسن رضایی، مندرج در «رمز عبور2»، _ ویژه نامه سیاسی روزنامه ایران، خرداد 1389، صفحه 169_ ارجاع می دهیم.]
بعد از پذیرش قطعنامه، وقتی منافقین با پشتیبانی رژیم بعث عراق، به مناطقی از کشورمان در غرب حمله کردند و به خیال خام خود می خواستند تا تهران هم بیایند، رزمندگان با یورشی جانانه طی عملیات مرصاد توانستند آن ها را با قدرت سرکوب کنند و با شور و شعفی که از این پیروزی به دست آوردند، دل تنگی ها و ناراحتی هایی که از پذیرش قطعنامه بر آن ها سایه افکنده بود، به مقدار زیادی التیام پیدا کرد و ما جنگ را با خاطره خوش سرکوب منافقان مزدوری که در تمام سال های جنگ داغ عزیزترین سرمایه هایمان را بر دل ما گذاشته بودند، به پایان رساندیم.
با پذیرش قطعنامه و با در نظر گرفتن این نکته مهم که هشت سال جنگ، تنها بخشی از مسیری بود که ما را به سوی تحقق «فرهنگ عاشورا» هدایت می کرد و این راه کماکان ادامه دارد، به آقای معلمی سفارش کردم که شعر و نوحه حماسی را آماده کند. ایشان زحمت کشید و این نوحه را آماده کرد:
به عشق میر کاروان، به هر زمان و هر مکان
حسین حسین حسین بگو، حسین حسین حسین بگو
دل از حسین جدا مکن، ره حسین رها مکن
حسین حسین حسین بگو، حسین حسین حسین بگو
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 8:52  توسط راوي
|
تكنوكراتها براي انتخابات لشكركشي كردهاند/سيستم امتيازات ويژه از رانت نفت، از دولت موسوي شروع و در زمان هاشمي استمرار يافت
گروه سياسي: مرتضي نبوي عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، عضو شورای حل اختلاف قوا، و وزیر پست، تلگراف و تلفن در دولت اول میرحسین موسوی و مدير مسئول روزنامه رسالت است كه چندي پيش در نشست "مدیریت تکنوکراسی در جمهوری اسلامی" در دانشگاه امام صادق عليه السلام سخنراني كرد. به گزارش رجانيوز، نبوي در سخنان خود با ذكر مصاديقي شنيدني، به روايت سير جريان مديريت اجرايي كشور از دولت اول ميرحسين موسوي تا دولت دوم احمدينژاد و ثمرات مديريت «تكنوكرات ها» بر كشور پرداخته است. متن كامل سخنان قابل توجه مرتضي نبوي در ادامه آمده است: گذري بر تشكيل دولتها؛ از موسوي تا خاتمي بعد از نوسانات اول انقلاب، از سال ۶۰، نظام یک استقراری پیدا کرد و یک جریانی وقتی که داخل مدیریتهای نظام شدند، جدید بودند. از میان اینها افراد تحصیلکرده آمریکا هم بودند. اکثرا عضو انجمنهاي اسلامی آمریکا و اروپا بودند و برخی هم تحصیلکردههای داخلی بودند و به تدریج وارد صحنههای مدیریتی شدند. بنده خودم در دولت اول آقای مهندس موسوی، وزیر پست و تلگراف و تلفن بودم و البته دولت اول را آقای باهنر تشکیل داده بود. پس از فرار بنی صدر، آقای رجایی رییس جمهور بودند و شهید باهنر نخست وزیر شدند. مثلا در همان دولت، وزیر کشور حضرت آیت الله مهدوی کنی بودند و مهندس موسوی وزیر خارجه بود. بعد از شهادت شهید باهنر و شهید رجایی، دورهای تا انتخاب رییس جمهور جدید، آیت الله مهدوی رییس جمهور شدند و دولت آقای باهنر استمرار پیدا کرد. تا زمانی که رهبر معظم انقلاب رییسجمهور شدند، ابتدا آقای ولایتی براي نخست وزيري معرفی شد اما آقای موسوی نخست وزیر شدند و دکتر ولایتی جای آقای موسوی در وزارت خارجه قرار گرفت. دیگر آیت الله مهدویكني در دولت نبودند. آهسته آهسته این نظام بروکراسی اداری ما شکل گرفت و خود ما اولین کسانی بودیم که تجربه اول وزارتمان بود. در این مجموعه، به تدریج دو جریان شکل گرفت که در مسائل اقتصادی با هم اختلافنظر داشتند. گروه اول خود آقای موسوی، بچههای مجاهدین انقلاب مثل آقای بهزاد نبوی و محمد سلامتی که طرفدار اقتصاد دولتی بودند و گروه دوم مخالفین این نظر كه امثال بودیم. در دولت دوم جریان دوم حذف شد و همان دوستان استمرار پیدا کردند. چهرههای شناخته شدهشان، آقای بهزاد نبوی، آقای سلامتی، آقای نوربخش بودند و دوستانشان در مدیریت بانکها، گمرک و دیگر جاها پراکنده شدند. وقتی دولت هشت ساله عوض شد و قانون اساسی تغییر کرد. نخست وزیری حذف شد و آقای هاشمی به رییس جمهوری برگزیده شد. آقای هاشمی که پشتیبان دیدگاههای آقای موسوی در نماز چمعه بودند. این سیستم مدیریتی که در ۸ سال آقای موسوی وجود داشت، در دولت هاشمی هم پست داشتند. اوایل دولت آقای میرحسین، آقای نوربخش کنار گذاشته شد و به مجلس آمدند. اما بعد از پذیرش قطعنامه وارد دولت شدند. سيستم مديريتي دولت هاشمي تبديل به يك شبكه شد بعد از پذیرش قطعنامه جریان موسوم به چپ از مجلس و دولت به دو گروه تقسیم شدند؛ یک قسمت گفتند که تفکر اقتصاد دولتی ما فقط برای زمان جنگ بود و عده دیگر بر عقیده خود مصمم بودند که برای عدالت، باید همان تفکر مسلط شود. پس از روی کار آمدن آقای هاشمی، عدهای طرفدار او شدند و به دولت آمدند. مثل آقای نوربخش، آقای روغنی زنجانی - که رییس سازمان برنامه و بودجه شد - و بسیاری از وزرا هم تثبیت شدند. سپس آن جریان مدیریتی در نظام تثبیت شدند و آهسته به یک شبکه تبدیل شدند که در جاهای مختلف از هم پشتیبانی میکردند. مثلا اگر مدیریت بانکها را نگاه کنید، اگر هم تغییر کنند، از اين بانک به بانک دیگر میروند و به صورت شبکه آمدند. آقای هاشمی هم خیلی میدان داد. بعد از مجلس سوم، همان تیمی که در دولت آقای موسوی بودند در دو دولت آقای هاشمی جریان کارگزاران سازندگی را به وجود آوردند، که چهرهها شناخته شده هستند. مجلس سوم دست چپها بود و بعد از فوت حضرت امام هم، مقابل رهبری جدید قرار گرفتند و بعد هم با آقای هاشمی مخالفت کردند که طیف چپی بودند که هم چنان طرفدار اقتصاد دولتی بودند. سيستم رانتي جذابيتي ايجاد ميكرد كه چسبندگي خود به دستگاه اجرايي را ادامه دهند حالا چرا تبدیل به شبکه شدند و ماندگار شدند و طیف بروکرات استمرار پیدا کرد؟ شرایط زمان جنگ بود؛ اما سیستم رانتی جذابیتی ایجاد میکرد که چسبندگی خود را به دستگاه اجرایی، ادامه بدهند. مثلا همان زمان که وزیر بودیم، با چند نرخی ارز و کالاها مواجه بودیم. مثلا خودرو یک قیمت رسمی داشت و یک قیمت بازار آزاد. مثلا اگر کسی میتوانست یک پیکان صد هزار تومانی بخرد، دم کارخانه یک ملیون تومان میفروخت. این امتیازات با اصرار بر اینکه نرخ ارز را ۷ تومان نگه دارند و قیمتهای رسمی را ثابت نگه دارند، پدید آمد. همان موقع هم که زمان جنگ بود، مثلا وزیر صنایع سنگین که آقای بهزاد نبوی بود، برای مدیران هر وزارتخانه یک سهمیه خودرو میدادند. مثلا میگفتند، آقای وزیر، این ۵ خودرو را به مدیرانت بده. این یعنی یک وزیر با خودرویی با تفاوت صد هزار تومان و یک ملیون تومان؛ امتیاز درست میشد. آرام آرام، این سیستم مدیریت بروکراسی زیر زبان مدیران مزه کرد و به حفظ اين وضعيت، گرایش داشتند. چون بیرون دولت این خبرها نبود. باید به نوبت میرفتند و پول بریزند و.... اما این یک امتیاز شد. یا زمینهایی را در مناطق مختلف ارزان میدادند. یادم میآید تا زمانی که ما بودیم، مقاومت کردیم. اما بلافاصله پس از ما، تلفن هم همینگونه شد. در بازار گران بود. به کارمندان و مدیران، بدون نوبت میدادند و در بازار میفروختند. یا همان زمانها در وزارت علوم، برای فرزندان هیات علمی، انتقال به تهران را پیشبینی کردند. هر دستگاهی به فراخور حال خودش، امتیازاتی تعریف کرد و به مدیران مزه کرد و تلاش کردند که در سیستم پر امتیاز بمانند. که این امتیازات از قبل رانت نفت بود. این سیستم در دولت آقای موسوی شکل گرفت، در دولت آقای هاشمی استمرار پیدا کرد و در دولت آقای خاتمی نیز همینها آمدند. مردم که به نوعی شرایط سخت اقتصادی را زیر سر این مدیران میدیدند، مثلا از مدیریت اقتصادی مرحوم نوربخش ناراحت بودند، دیدند که همین چهرهها با شعارهای متفاوت آقای خاتمی ماندگار شدند. کل جريان چپ هم همینها بودند. در زمان آقای هاشمی کارگزاران جدا شد که اختلاف سلیقه پیدا کردند. مجاهدین انقلاب هم از قبل بودند. در دولت آقای خاتمی با شعارهای متفاوت و چهره منتقد آقای هاشمی امد، در عین حال که پشتیبان آنها همین کارگزاران، شهرداری و آقای کرباسچی بود. مردم هم دیدند بعد از مدتی که همان آش است و همان کاسه. یعنی همان مدیریت و همان سیاستهای آقای هاشمی استمرار پیدا کرد و همین طیفها در قوه قضاییه راه یافتند و دوستانشان را در آنجا قرار دادند. در زمان جنگ قوه قضاييه به نوعي بيخاصيت شده بود البته بد نیست بگوییم که در شرایط جنگ، به نوعی قوه قضاییه بیخاصیت شده بود. چون برای اینکه دستگاههای دولتی تضعیف نشوند، نمیتوانست پای مديران ارشد را به قوهقضاییه بکشاند و اغماض میکرد و علت کم خاصیتی قوه قضاییه ما در آن زمان این بود و الی یوم هذا، همین گونه بود و الان دارد شرایط تغییر میکند و دختر آقای هاشمی به زندان میرود و پسرشان محاکمه میشود. در آن زمان جرات نداشتند سمت این جریان برود. این جریانی که به تعبیری به شبکه تبدیل شده بودند و سوراخ سمبههای بروکراسی و امتیازات را از شبکه بانکی و گمرک تا قوه قضاییه راه پیدا کردند و مستقر بودند و در عوض شدنها فقط تغییر جا بود. در زمان آقاي هاشمي مديران رسما گفتند كه ما تافته جدا بافتهايم این آن چیزی شد که ما دیدیم در جمهوری اسلامی یک اشرافیت جدیدی به تعبیر مقام معظم رهبری شکل گرفت. در زمان آقای موسوی این امتیازات کمی مراعات میشد. اما در دولت آقای هاشمی علنی شد و رسما مدیران گفتند که ما تافته جدا بافته هستیم و مدیران بالاتر باید امتیازات بیشتری داشته باشند. اتاقها و دکورشون متناسب با شانشان باشد. چیزی که تحت عنوان مانور تجمل مطرح شد و این فاصله و شکاف بین کارگزاران و مردم ملموس شد و لذا یکی از انتقادات جدی مردم در پایان دولت هاشمی، عدالت اجتماعی بود که بعد رهبری در این مساله نگرانیشان را اعلام کردند و مردم فکر کردند با تغییر چهره آقای خاتمی، این طیف تغییر میکند که دیدند، خیر همان افراد هستند. یعنی همانها از پیوندی بین طیف چپ در مجلس و کارگزاران پدید آمد که بعد از آن، جبهه مشارکت را تشکیل دادند. در واقع پیوند حزب مجاهدین و مشارکت با کارگزاران ایجاد شد و در مناصب و امتیازات قرار گرفتند. مثلا در جایی مثل وزارت نیرو در پروژههای عظیم و بودجههای سنگین و بعد هم ایجاد شرکتهای نیمه خصوصی و نیمه دولتی، از امتیازات استفاده کردند. این شبکه به شدت گسترش پیدا کرد و اشرافیت جدیدی اینبار در بروکراسی کشور شکل گرفت. نفوذ سیاسی، اقتصادی داشتند. سر بزنگاههای قضایی، آدم دارند و عزم هم کردند که مناصب را حفظ کنند. مثلا در انتهای دولت آقای هاشمی، آقای مهاجرانی که در لندن نشسته، پیگیر بود که ریاست جمهوری سردار سازندگی استمرار پیدا کند که رهبری و ماها مخالفت کردیم که نشود. طیف مشارکت هم که سر کار آمد، دنبال این بودند که در شرایط رفراندوم، قدرت ولایت فقیه را کم کنند و به تعبیری امده بودند که بمانند؛ نه اینکه ۸ سال بمانند و دولت دست به دست شود. البته این شرایط به وجود آمده و فاصله بین مردم، مردم را ناراضی کرد و مردم دنبال تحول بودند که رسیدیم به زمان سال ۸۴ و پایان دولت اصلاح طلبان. البته این هم عرض کنم که در سال ۷۶ هم مردم دنبال تغییر وضع موجود بودند که اتفاق نیفتاد و در سال ۸۴، آقای احمدینژاد با درک دقیق از این مساله و انگشت گذاشتن بر مساله اشرافیت آمد و گفت میخواهم دستم را داخل دهان افعی کنم و با اینها برخورد کنم که مورد اقبال مردم قرار گرفت و رای آورد. احمدينژاد شجاعانه طبقه اشرافیگری ۱۶ ساله را به هم ریخت اما ... اما خاصیت بروکراسی ما، به علت اینکه پر از این امتیازات است، هر کسی كه ميآيد، خودش با شعار میآيد، آهسته هم چرب و شیرین قدرت زیر زبانشان مزه میکند و میخواهد دولت پایدار باشد. آقاي احمدي نژاد البته خیلی شجاعانه آن طبقه اشرافیگری که امتداد ۱۶ ساله داشت را به هم ریخت و همه را متلاشی کرد. مخالفتهای مختلفی هم که با ایشان میشد، خیلیها به همین علت بود. چرا که دست اینها را از مناصب کوتاه کرده بود. منتها ناگهان دیدیم که در دولت دوم با همان ویژگیها و خصوصیات شکل میگیرد. به نوعی باید بگوییم این نظام رانتی که با درآمد نفتی کسب میشود، آدمها را جلب میکند که صندلیها را حفظ کنند. البته دوستان جدید شتاب زده عمل کردند و این امتیازات از دولت سرازیر میشود و قوه قضاییه هم دست خودشان است. شهرداري وقت به برخي از قضات بيش از حقوقشان، حق مشاوره ميداد مثالی عرض میکنم برای فهم بهتر: وقتی آقای یونسی رییس دادگستری تهران بودند، جنگ دائمی ما در روزنامه رسالت با شهرداری بود. در شهرداری آن زمان غوغا بود. در مغازهها را گل میگرفت و ما هم افشاگری گسترده داشتیم. ما هم همیشه دادگاه بودیم. یعنی من روزی نبود که دادگاه نروم. آن زمان هم نماینده بودم. مدام هم وکیل میگرفتند و شکایت میکردند. ما هم از رو نمیرفتیم و علیه این مسائل کار میکردیم. اولین مصاحبه آقای یونسی به عنوان رییس دادگستری تهران این بود که بیشترین شکایت از شهرداری است و عزم داریم که برخورد کنیم. ما خب خوشحال شدیم و دیدیم که آب نمایی جلوی دادگستری تهران زدند و دیگر هیچ خبری از رسیدگی به تخلفات شهرداری تهران نیست! و خلاصه شهرداري برخي از قضات را به عنوان مشاور حقوقی برگزيد و بیش از حقوق خودشان، حق مشاوره میداد و آهسته مسائل حل میشد! دستگاهها نماينده خودشان را ميساختند و وارد مجلس ميكردند در مجلس چگونه وارد میشدند؟ مجلس چهارم و پنجم نماینده بودیم. میدیدیم که کمیسیونهای صنایع و نفت و بعضی کمیسیونهای دیگر تافته جدا بافتهاند و ربطی به مجلس ندارند. دستگاهها نماینده خودشان را میساختند و وارد مجلس میکردند و یا در مجلس یارگیری میکردند و میگفتند که در کمیسیون صنایع، هوای ما را داشته باش، ما هم هوای شما را داریم! یک بار در نطق پیش از دستورم در مجلس چهارم گفتم که "این چه وضعی است که کمیسیون صنایع و نفت آدم دولت هستند و نه نمایندگان مردم که از حقوق مردم دفاع کند" و همان موقع خیلی بر همکاران ما سخت آمد. ولی دیدیم که چگونه در سیستم رانتی شبکه سازی میکنند. در حال شكلگيري اشرافيت جديد هستيم این شبکه یک دور به هم خورد و الان هم در حال شکل گیری یک اشرافیت جدید هستیم و اینها هم بدشان نمیآمد که قبل از مجلس نهم، ۱۵۰ نفر نماینده مجلس طرفدار دولت و اینها باشند که این مساله نشد. تقریبا دولتهایی که آمدند برای تداوم قدرتشان حزب تشکیل دادند. آقای هاشمی، حزب کارگزاران را که تشکیل دهنده جریان بروکراتیک بودند، ايجاد كرد. آقای خاتمی حزب مشارکت را ایجاد کرد. الان هم کارگزاران و مجاهدین و مشارکت هم با هم پیوند خوردند و باز دوباره به هم نزدیک شدند و دنبال این هستند که برگردند و مناصب از دست داده را به دست بیاروند و این سرنوشت مدیریت بروکرات یا تکنوکرات بود. اقتصادهای رانتی فساد را بازتولید میکند مرتضي نبوي در ادامه به پرسشهاي دانشجويان پاسخ داد. سوال: قابل درک است که دولت اصلاحات و کارگزاران از قبل بودند و طبقه اشرافی تشکیل داده بودند و سرمایه دارانی ایجاد شدند تا در دولت باقی بمانند. اما پس از سال ۸۴ که آقای احمدینژاد آمدند و با شعار مبارزه با مفسدین اقتصادی حضور پیدا کردند و به تعبیر شما در ۴ سال اول خیلی خوب بود و بدنه را تغییر دادند و در چهار سال دوم یک بدنه جدید در حال شکل گیری است. مسالهای که هست این است که بعضی در نگاه سیاسی که روسای جمهور در هنگام تحویل دولت تغییر جدی میکنند. مثلا خود آقای احمدینژاد گویا حسن نیتی برای تغییر داشت. اما به نتیجهای میرسند که در مدیریت کشور که گویا ما به سرمایه گذاران نیاز داریم که آدم خودمان باشند یا به تعبیر آقا شیرینی قدرت باعث میشود. آیا دلایل دیگری هم هست در سیستم مدیریتی یا فقط به دلیل همان رانت است؟ به تعبیر دیگر ما ناچاریم که به خاطر این سیستم رانتی، همین گونه مدیریت کنیم یا الگوی نمونهای داریم؟ پاسخ: اقتصادهای رانتی فساد را بازتولید میکند. دقیقا همان سیستم قبل از انقلاب. آدمهای پس از انقلاب که آدمهای نمازشب خوان بودند، وارد سیستم یک مدیریت بدون زحمت میشوند. از طرفی هم جذابیت قدرت به شیرینی جان است که وقتی یک نفر بخواهد قدرت را از کسی بگیرد، حاضر نیست تحویل بدهد. باید خیلی خودساخته باشد که مثل حضرت امیر بگوید، از آب دماغ بز بیارزشتر است. یعنی از جان شیرینتر میشود. این فساد در سیستمهای رانتی بازتولید میشود. یعنی افراد در اقتصادهای رانتی، سعی میکنند استفاده کنند، در میان مردم عضو گیری کنند تا مثلا موقع انتخابات برايشان خرج کنند. مثلا در سال ۷۶، اینها محاکمه شدند. مثلا این شهرداری تهران و آقای کرباسچی، استاندارد تبلیغات را به هم زد. بیلبوردها و روزنامه رنگی و... در محاکمه گفت که پیمانکاران داوطلبانه امدند و به ما کمک کردند. چه طور پیمانکار شهرداری داوطلبانه میآيد و با شهرداری کار میکند؟! در حالی که مثلا پروژهای یک ملیون تومان است، به او ۵۰۰ ملیون تومان بدهي! آن هم میفهمد که چه کسی باید جبران کند، و برايت خرج کند. این سیستم رانتی در کشور ما (محصول) نفت است. ممکن است جای دیگری این درآمد باد آورده از منبع خدادای دیگر باشد. اما در کشورهایی که سعی میکنند با مالیاتها مدیریت میشود، سعی میشود که قدرت کارآمدتر باشد. رضایت عموم مردم را به دست بیاورد. ولی اینجا کارآمدی مطرح نیست. مثلا در چنین سیستمی به دانشگاهها کاری ندارند. اما کدام پایان نامه و رسالهها به مشکلات کشور ربط دارد. البته اخیرا خیلی بهتر شده است. اما مدیران فکر میکردند که میتوانند تکنولوژی را با پول نفت دربیاورند و این رانت سوء مدیریت را هم پوشش میدهد و از دل این سیستم، دولت پاسخگو در نمیآيد. در دور دوم رای اولیها به داد خاتمي رسیدند سوال: چه میشود که پس از شکل گیری چنین طبقات دولتی، مردم دور دوم باز هم به آنها رای میدهند؟ ۵ ميلیون رای آقای هاشمی در دور دوم افت کرد. یعنی احمد توکلی در دور دوم، با انتقادهایش، ۵ ملیون را از آن خود کرد. در دولت آقای خاتمی جور دیگری بود و گفتند که ما وعده اصلاحات سیاسی دادیم و نه اقتصادی. بعد هم آقای خاتمی یک آدم تبلیغاتچي حرفهای بود که محبوبیتش رو علیرغم نارضایتی حفظ کرد. این رای خاتمی هم افت کرد و رای اولیها به دادش رسیدند. البته نه به اندازه آقای هاشمی. سوابق كانديداها به تشخيص تكنوكرات بودن او كمك ميكند سوال: در انتخابات بعدی از کجا بفهمیم که کدام کاندیدا این اخلاق تکنوکراتی در دولتش خواهد داشت؟ سوابق مدیریتش را باید نگاه کرد. در انتخابات مجلس، چون لیست و اینها هست، یک حساب کتابی هست و از فیلتری رد میشوند. اما در انتخابات ریاست جمهوری یك چهره سرشناسی باشند و تایید شوند، بستگی به این دارد که با مردم ارتباط برقرار کند و نظر مردم را جلب کند. آنجا دیگر مردم نمیگویند که مورد تایید کیست و... پس سوابق کمک میکند. البته در این موضوع مشکل کلیتری داریم که حل نشده، این است که تشکیلاتی نداریم که بیایند داخل و کسب مهارت کنند و تجربه پس بدهند و از فیلترهایی رد شوند که بعد از تصاحب قدرت دچار تحولات عجیب نشویم. حالا حزب به فرم قبلی را نمیگويم، که کلوپ قدرت هستند. یعنی تشکیلاتی که داخلش تربیت و آموزش و سیر مدارج است. سمپادهای كارگزاران و مشاركت در بدنه اداری هستند سوال: الان میشود از جریانی اسم برد که چنین تفکری داشته باشد؟ ببینید، رئوس کارگزاران و مشارکت حذف شدند. اما سمپادهایشان در بدنه اداری هستند. مثلا فرض کنید در سال ۸۸ شاید سیستم اداری اکثرا به آقای موسوی رای دادند. مافياي اقتصادي موجود با جريان كار گزاران بيارتباط نيست سوال: مافیای اقتصادی موجود الان در بدنه دولتی با جریان کارگزاران ارتباط دارد؟ بیارتباط نیست. حالا مافیا نباشد، یک شبه مافیاست. یعنی شما در این سیستم بخواهید امتیازی بگیرید، سیستمش در دولت و دستگاههای دولتی است. مثلا فرض کنید که قیمت ارز یک دفعه بالا ميرود. این ناشی از اطلاعاتی است که از بدنه دولتی بیرون میآيد. غیر از رانت نفتی، رانت اطلاعاتی هم خیلی موثر است و اطلاعات به طور برابر عرضه شود. لشكركشي تكنوكراتها براي انتخابات سوال: در مورد نقش جریان تکنوکرات در انتخابات آینده توضیح دهید که آیا برنامه دارند یا خیر؟ مگر میشود برنامه نداشته باشند؟! این همه لشگرکشی برای چیست؟! الان مثلا رفتار اصلاحطلبان که نسبت به آقای هاشمی تنفر داشتند و او را عالیجناب سرخ پوش مینامیدند، الان او را مطرح میکنند. چنان چه مجلس پنجم چون از ناطق نوری خوششان نمیآمد، رفتند پشت سر آقای خاتمی. در حالی که زخم خورده جریان چپ بودند. یعنی این ائتلافها و هماهنگیها؛ منافع مشترک ایجاب میکند که ائتلاف اتفاق بیفتد. بوی این میآید که جریان مشارکت، مجاهدین و کارگزاران به وحدت برسند. پشت چه چهرهای؟ مثل آقای هاشمی، - آقای خاتمی که البته بعید است - یا چهره دیگر. امکان دارد پشت یک چهره اصولگرا ظاهر شوند؟ چون بعد از فتنه چهره مخدوشی پیدا کردند. باید اعتماد حداقلی به او داشته باشند. اینکه احمدینژاد نباشد، هر کسی بخواهد باشد، بعید است. باید کسی باشد که یك حداقلی تامینشان کند. مثلا چه كسي؟ برخی معتقدند جریان دولت و مشایی با جریان اصلاح طلب و کارگزاران ائتلاف کرده است. یا مثلا جریان شهرداری و آقای قالیباف که علیرغم چهره سرداری و بسیجی، مدیریتش نشان داده که همان سیستم تکنوکراتی را دارد و منافع آنها را تامین میکند. چون در این دوره اینها خیلی به هم فحش دادند، شاید در صحنه نتوانند وحدت کنند.در مورد ائتلاف شهرداری با جریان تکنوکراتی قبلی چه؟ اندازهاي كه مشهود است، میگویند که شهرداری از هرگونه آدمهای بروکرات و متخصص از طیفهای مختلف استفاده میکند.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 8:21  توسط راوي
|
سرلشکر قاسم سلیمانی:، فرمانده سپاه قدس
اگر سوریه یک «همت» یا «خرازیها» داشت وضعیتش اینگونه نبود
سرلشکر قاسم سلیمانی - فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران - که در یادواره فرماندهان و معاونین شهید گردانها و واحدهای لشکر 27 محمد رسولالله، شامگاه پنجشنبه در تالار بزرگ وزارت کشور سخن میگفت، با بیان مقدمهای از جنگ تحمیلی و تاثیر فرماندهی در 8 سال دوران دفاع مقدس، توضیح داد: شاید بعد از انقلاب، مجموعهای جامعتر که بتواند در همهی ابعاد اسلام، حقیقت این دین و فرهنگ تشیع را بیان کند، تنها جنگ تحمیلی باشد؛ چراکه در همهی ابعاد چه در بعد جمعیت و چه در بعد زمانی توانست این کار را انجام دهد و آن را ثابت کند.
وی ادامه داد: جنگ به عنوان یک مساله، موضوع حقیقی ما نیست. مهم انسانهایی که در آن حضور داشتند و جنگیدند و به دفاع پرداختند و افکار و عقاید آنهاست که برای ما ارزش دارد؛ چراکه توانست اسلام، عرفان، معنویت، انسانسازی و ولایتپذیری حقیقی را در تمامی ابعاد جاری کند.
این فرمانده دوران دفاع مقدس با بیان اینکه جنگ تحمیلی ما صدها مشخصه دارد، اظهار کرد: از مهمترین مشخصههای جنگ تحمیلی ما میتوان به مذهبی بودن جنگ، تاثیرگذاری جنگ و بنبستشکنیها اشاره کرد. این سه، از مهمترین مشخصههای هشت سال دفاع مقدس هستند. به عنوان مثال، مذهبی بودن جنگ تحمیلی به این معنا نیست که یک طرف شیعه و طرف دیگر سنی باشد. جنگ تحمیلی در حقیقت به دلیل یک تفکر است که به آن ارزش میدهد و آن حاکمیت امام (ره) بر مدیریت جنگ بود. همچنین جنگ به حقیقت تمام معنا یک رفتار مذهبی داشت که آن را میشد در مدیریتها و رفتارها دید.
سلیمانی افزود: همین ملاک مذهبی بودن و داشتن اعتقادات مذهبی یکی از ملاکهای انتخاب فرماندهان بود.
فرمانده سپاه قدس دربارهی تاثیرگذاری جنگ نیز تصریح کرد: جنگ، هم از داخل و هم از بیرون بر روی افراد تاثیر داشت. به عنوان مثال کسانی که در داخل صحنهی نبرد حضور داشتند، تحت تاثیر آن قرار میگرفتند و بخش جامعی از همین افراد که به شهرها میآمدند، بر روی دیگر مردم تاثیر میگذاشتند و همین باعث میشد که یکی از عاملهای مهم و تحولآفرین در جامعه و تطهیر آن به سمت کمال و معنویت باشد.
وی بنبستشکنیها را سومین مشخصه اصلی و تاثیرگذار در جنگ نامید و گفت: برخلاف همهی جنگها، یکی از مهمترین اتفاقها در دوران هشت سال دفاع مقدس، بنبستشکنیها بود که موجب تغییر ملاکها شد. آن زمان ما در جنگ دچار کمبود نیرو و تجهیزات بودیم. به عنوان مثال، کشور عراق به اندازهی افراد ما تانک به صحنهی نبرد میآورد. این را خودم با چشمانم در عملیات کربلای 5 و در منطقهی ماهینی دیدم. در زمین کربلای 5 در هر متر از زمین گلوله فرو رفته بود و تمامی زمین آماج فرود گلولهها بود.
سرلشکر سلیمانی ادامه داد: حجم امکاناتی که دشمن داشت، عجیب بود. بسیاری از کشورهای عربی که هماکنون طلب خود را از صدام میخواهند، به خاطر همین مساله است. حجم کمکهایی که دنیا به عراق کرد، چندین برابر بیشتر از هزینهی جنگ ما بود. در امکانات آموزشی نیز اگر سربازان یا رزمندگان ما دورهی سه ماهه میدیدند بیشتر فرماندهان و نیروهای عراقی چندین سال آموزشهای حرفهای نظامی را گذرانده بودند اما بعضا در برخی از استانهای ما حتی رزمندهها 45 روزه دوره میدیدند و با آن دسته از رزمندگانمان که دورههای سه ماهه را گذرانده بودند، به میدان جنگ اعزام میدشند.
فرمانده سپاه قدس با اشاره به حضورش در کشور عراق خاطرنشان کرد: هنگامی که به عراق رفتم و جمعیت عراق را مورد بررسی قرار دادم، متوجه شدم که در زمان جنگ این کشور حدود 20 میلیون نفر بود ولی مقدار نیروهای بسیج شدهاش در جنگ 1/5 برابر کشور ایران بود. تفاوتهای اساسی جنگ عراق علیه ایران، محور اصلی بودن نیروهای تازه تاسیس مانند سپاه برای خطشکنی بود؛ چرا که این نیروها مانند لشگرهای عراقی از قبل تاسیس نشده بودند و پادگان یا مرکز آموزشی خاصی نداشتند.
وی یکی از مهمترین ویژگیهای جنگ نابرابر عراق علیه ایران را ابتکاراتی دانست که در آن صورت گرفت و گفت: فرق ما با ارتش کلاسیک دنیا در واژهی بیا و برو است؛ به این معنا که فرماندهانی مانند همت، متوسلیان، باکری و دیگر فرماندهان شهید، خودشان جلوتر از رزمندگان میایستادند و سپس به آنها میگفتند که پشت سر ما حرکت کنید. این در حالی است که در ارتشهای کلاسیک، فرمانده عقب نیروها میایستد و به آنها دستور برو میدهد.
![]() سرلشکر سلیمانی خاطرنشان کرد: ما در دوران دفاع مقدس حدود 12 لشکر داشتیم که تا پایان جنگ 2 یا 3 لشکر نیز اضافه شد. 7 فرمانده لشکرمان در صحنهی نبرد به شهادت رسیدند. گفتنی است که تنها از لشکر 27 محمد رسولالله چند فرمانده از جمله جاویدالاثر احمد متوسلیان و شهیدان چراغی، همت، حاج عباس کریمی، صالحی به شهادت رسیدند و بعد از آن نیز آقای کوثری که شهید زنده هستند، فرماندهی این لشکر را به عهده گرفتند. آمارها نشان میدهد 75 درصد از فرماندهان گردانهای ما در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدهاند.
فرمانده سپاه قدس با بیان اینکه فرماندهای در دوران دفاع مقدس را میتوان در دو عامل مبنایی و میدانی بودن آن جستوجو کرد، توضیح داد: عامل مبنایی فرماندهی در اسلام، حاکمیت دینی است که امام (ره) در دوران جنگ این مسوولیت را بر عهده داشتند. همچنین تاثیر میدانی فرماندهی را دیگر فرماندهان مخصوصا فرماندهان شهید بر عهده داشتند.
وی بیان کرد: تاثیر انسان صالح در راس یک ساختار، تاثیری اساسی است که در دوران جنگ تحمیلی، امام (ره) و فرماندهان و هماکنون نیز مقام معظم رهبری که در راس نظام هستند، این تاثیرگذاری اساسی را بر عهده دارند و این تاثیرگذاری تنها از انسانهای صالح برمیآید. اگر هماکنون میبینیم که در دیگر کشورها مجاهدین مشابه صحنه 8 سال دفاع مقدس ما را انجام میدهند و بعضا علیه آمریکا یا اسراییل ایستادهاند یا مجاهدین فلسطینی یا لبنانی علیه اسراییل میجنگند باز هم تفاوتهای اساسی با این سرچشمه دارند.
فرمانده سپاه قدس در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به وضعیت سوریه اظهار کرد: مشکل سوریه نیز این است که به چنین سرچشمهای متصل نیست. اگر دولت و کشور سوریه تنها یک «همت» و «خرازیها» از خودش داشت وضعیتش اینگونه نبود و شاهد هیچیک از این اتفاقات در کشورشان نبودیم. حلقه مفقوده در این کشورها وجود چنین انسانهایی است که در دوران دفاع مقدس ما بسیار وجود داشتند که منجر به تحولهای متحیرکنندهای شدند.
به گزارش خبرنگار ایسنا، در این یادواره، سردار کاظمینی - فرمانده سپاه حضرت رسول (ص) -، سردار محمداسماعیل کوثری - نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی -، سردار علی میرکیانی و جمعی از دیگر فرماندهان 8 سال دفاع مقدس و رزمندگان نیز حضور داشتند.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 7:17  توسط راوي
|
سلام ای دلا !شنیدم توفیق حضوردرراهپیمایی ۲۲بهمن نشدی ! وازاین توفیق عظمی محروم شدی ، راستی چکارکردی باخودت چه بلایی برسرخودت آورده ای ،چه حرکات وسکناتی نباید انجام می دادی انجام داده ای وچوب کدام بی اختیاطی هایی خورده ایی چوب زبان بود! نق زدنهای بی مورد بود !پشت سر کس بی گناهی حرف زده ای، یک قلم جنس غیرضروری خریدکردی و... ازکاروان ولی فقیه زمان حتی یک لحظه ماندن غصه داردیادش بخیر دوران امتحان دفاع مفدس رزمندگان شجاعی مانندرجب محمدی َ،عباس پنج مریم،الیاس محمدی آنهایی که حالا درکنار ماهستندوتاامروز هم برای ماالگوهستندنه آن گلهایی که حیات ابدی گرفتند مانندشهید محمدیها -نامداریها خوشا بحالشان مواظب باش ،مواظب باش شیطان استاد است فریب نخوریم حتی اگر یک سال غصه خوردن جادارد واگریک سال خنده برلبان مبارکت دیده نشود جادارد طوری عمل کنیم درعرصه سیاسی انقلاب که تجدید ومردود نشویم وازصحنه ها ی دینی ومذهبی وسیاسی محروم نشویم وشرمنده شهدا وامام شهدا نشویم.خوشا به آنها در ۹دی وتشیع شهدای گمنام و۲۲بهمن ها و...حضور داشتندوخدایا به ما توفیق بده که درآینده محروم نشویم عزیزم سلب توفیق نشویم .
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند ۱۳۹۱ساعت 7:39  توسط راوي
|
متن پیام حضرت آیتالله العظمی خامنهای به این شرح است: بسماللهالرحمنالرحیم با تأسف و اندوه فراوان خبر رحلت عالم ربانی، سالک الیالله و عارف بالله مرحوم آیتالله آقای حاج شیخ عزیزالله خوشوقت رضوانالله علیه را دریافت کردم. عمری بابرکت، سرشار از معنویت و تهذیب، و گامهای پیوسته در سلوک الیالله، همراه با مجاهدتی کمنظیر در تربیت نفوس مستعد و دلهای مشتاق، خلاصهای از زندگینامه این روحانی مهذّب و این معلّم اخلاق و معرفت است. بیشک فقدان این شخصیت ممتاز، برای آشنایانِ رتبه معنوی آن بزرگوار مصیبتی اندوهبار و برای شاگردان و مستفیدان محضر پرفیض او ثلمهای بزرگ است. اینجانب تسلیت صمیمانه خود را به خانواده مکرّم و فرزندان محترم و دیگر وابستگان و به همه ارادتمندان ایشان معروض میدارم و علوّ درجات و شمول رحمت حق و حشر با اولیاءالله را برای روح مطهرشان از خداوند متعال مسألت میکنم. سیدعلی خامنهای ۲ اسفند ۹۱
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 22:54  توسط راوي
|
|